ميرزا حسن حسينى فسايى

464

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

جانى تازه به اهل قلعه رسانيدند و چون زمان محاصره به سه ماه رسيد ، محمد پاشا وزير اعظم و سردار عساكر رومى از اين سفر پشيمان شده با صدگونه حسرت از ايروان كوچ كرده ، روانه ديار بكر شدند و خواجه محمد يوسف قزوينى در تاريخ اين واقعه فرموده است : « 1 » چونكه سردار لشكر رومى * داخل ملك ايروان گرديد در سه مه گرد قلعه چون بنشست * مهره‌ها بر بساط عربده چيد ماه شوال چون ز بيست گذشت * دههء آخرين به نصف رسيد دولت شاه دين مساعد شد * لشكر روم منهزم گرديد پى تاريخ آن خرد گفتا : * « آمد امروز شيعيان را عيد » : [ 1025 ] و اعليحضرت اقدس به ايروان تشريف بردند و اميرگونه خان قاجار والى ايروان كه در مدت محاصره قلعه ايروان ، مردانگى نموده بود به خطاب سارواصلان يعنى شير زرد سرافراز گرديد « 2 » ، پس سپاه ممالك را مرخص فرموده به اوطان خود رفتند و حكومت ناحيهء دورق را ضميمه مملكت فارس نموده تا محمره به نواب امام قلى خان عنايت فرمود و چون مملكت گرجستان ، چنان كه مكنون خاطر اشرف است ، تمشيت نيافته بود ، ولايت وانقى « 3 » را كه در دهنه گرجستان است ، مناسب قشلاق ديده ، توقف فرمود و حضرت در قزوين زمستان را به پايان رسانيد . و عيد نوروز سنه ئيلان‌ئيل در روز پانزدهم ماه ربيع الاول از سال 1025 : اتفاق افتاد و عريضه از خليل پاشا ، وزير اعظم و سردار سپاه روم رسيد كه براى قرار امر مصالحه به جانب شهر تبريز مىآيم و بايد برحسب فرمان اعليحضرت قيصر ، شهر تبريز را متصرف شده باشم و المأمور معذور ، پس اعليحضرت شاهنشاهى ، عساكر منصوره را احضار فرموده ، موكب و الا از قزوين به جانب خلخال شتافت ، پس تشريف‌فرماى اردبيل گرديد و امام قلى خان با سپاه الوار و اتراك و فارس وارد شده ، او را روانه فرمود كه با قرچغاى گرجى سپهسالار آذربايجان موافقت كرده ، در همه‌جا مراقب اردوى رومى شده كه اگر دست‌اندازى كنند ، مانع شوند « 4 » و خليل پاشا با شصت هزار نفر سپاه از دياربكر ، كوچ به كوچ بىتعرض وارد آذربايجان شد و چون امام قلى خان و قرچغاى خان مأمور به جنگ نبودند مانع نگشته ، سپاه رومى وارد تبريز گرديده « 5 » ، شهر را از آذوقه خالى ديده و عريضه « 6 » به پايهء سرير اعلى فرستاد كه برحسب الحكم وارد تبريز شديم و پنج روز توقف كرده ، مراجعت نموديم و در امر مصالحه آنچه فرمايش شود ، در اطاعت و انقيادم و بعد از حركت از تبريز براى نيكنامى خود خواست دستبردى به امام قلى خان و قرچغاى خان رساند و آنها بعد از اطلاع ، سپاه خود را كه پانزده هزار سوار بودند ، در برابر شصت هزار مرد رومى ايستاده ، نام ننگ فرار را بر خود نگذاشته كه گفته‌اند : سپه بيش حاكم هزيمت بد است * كه فتح و ظفر بىشك از ايزد است

--> ( 1 ) . منقول از عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 910 . ( 2 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 910 . ( 3 ) . در عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 911 : ( صحراى دانقى ) . ( 4 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 3 ، ص 924 ، 925 . ( 5 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 3 ، ص 932 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 425 . ( 6 ) . ر ك : همانجا ، ج 3 ، ص 933 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 425 .